گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

علی و گل محمدی

یه روز زیبای بهاری آقا پسملی من پیشنهاد داد ، مامان بریم قدم بزنیم . من هم قبول کردم . گل پسری هم تا گلای محمدی را دید ، اسرار کرد برام گل بکن . منم بهش گفتم هر موقع بو کردی باید صلوات بفرستی . اون هم باور نمی کنید هر موقع بو میکرد ، صلوات می فرستاد .     ...
3 خرداد 1393

ما اومدیم

سلام به همه دوستای عزیزم ... مدتی نتونستم وبلاگ علی جون را آپ کنم . همش به خاطر سرماخوردگی بود که منو حسابی انداخت . الان هم تقریبا برطرف شده و فقط این سرفه ها هست که هنوز پابرجاست . الانم یکی یکی پست ها را میزارم که حجم عکسا باعث کند باز شدن صفحات نشه .
3 خرداد 1393

مطلب خواندنی

قرار گذاشته بودند هر وقت از هم چیزی می گیرند بگویند : یادم هست ! و هر کدام که یادش رفت این جمله را بگوید به طرف مقابل شام بدهد علی و میثم همیشه حواسشان بود که به همدیگر نبازند موقع دست به دست کردن سینی چای در هیئت موقع گرفتن آش نذری موقع رد و بدل کردن قلم و کاغذ در سرکلاس حتی موقع گرفتن مهمات از یکدیگر در جبهه! همه دیگر باخبر بودند از این قول و قرار ، حتی فرمانده ی گردان... قرار بود علی برای چند روز به مرخصی برود میثم نامه ای را که برای مادرش نوشته بود به دست علی داد علی با لبخند گفت : یادم هست میثم جون ، چشم می رسونم دست حاج خانم ! میثم خندید و گفت : بلاخره یه روزی یادت می ره و مجبور م...
13 ارديبهشت 1393

چند عکس از قلم افتاده

جیگر مامان انشاالله هر چه زودتر خوب بشی عزیزم صبح ساعت 7 باید علی را می بردیم بیمارستان برای وصل کردن سرم ، بابایی خوابش میاد برای وصل کردن سرم سوم که علی را بردیم ، دیدم یه بچه دیگه هم با علی همین ساعت میاد سرم می خوره . علی به من گفت مامان این نی نی هم بستنی شده ؟ من که کامل حرفشو متوجه نشدم بهش گفتم مامان جون بستنی بده تو سرما خوردی و از این حرفا .... بعدش متوجه شدم منظورش بستری بوده. ...
28 فروردين 1393